تنها ستاره ی شبهای دلتنگی من

 
کسی را دوست صدا نزنم
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
 

 

 

به نام خالق زیبایی ها

 

بازهم گویی دلم آرام ندارد گویی سالهاست که چشم به راه است روزگارانم از پی هم گذشتند و بازهم من تنها ماندم و بی صدا برای بی کسی هایم اشک می ریزم کسی دل تنهایم را باور نکرد در دل گریه می کردم و لبهایم به گریه های دلم می خندید اند آسمان دلم بر این باور بود روزی آفتابی خواهد شد و رنگ خوشبختی را خواهد دید،اما افسوس به آسمان دل که فقط هیچ می دانست ....؟


چشمهایم همیشه گریان بودنند  کوله بار تنهاییم را باشانه های ضعیفم به دوش می کشیدم و چرخ فلک را می نگریستم و باسرنوشت همراه می شدم در دلم فقط یه آرزو بود آن هم داشتن مهرو صفا ،داشتن یه روز به دور از دردو بلا ،داشتن یه دشت طلا،معرفت که دراین بازار شام بی ارزش است ،صداقت که فقط لعنت پشت اش است و دنیایی فارغ از دنیای حال ..


دستانم همیشه سرد است ،ونگاه هم به آن سوی ست که بیاید آن روز که نباشم تنها ،که نباشند غم ها ،آسمان را باید با رنگ آبی رنگ کنم ،دل راباید در سینه مثال سنگ کنم،چشم هایم را ببندم نا دیدنی ها را نبینم تا از غم دیدن اشک نریزم ،باید مهر دهان را بار دگر بر لب زنم ،باید این بار از جدایی دم زنم،گویی عاشق نیست در این دنیایی ما ،آری باید دشت شقایق را شوخم زنم،در فراغ شانه های غم زده سر بر دیوار زنم،بوسه های عاشقی را باید این بار بر زخم های کهنه ی دلم زنم،دستهایم را نباید دهم از روی  صداقت بر کسی ، دست بر گیرم و آن را بر سر زنم،بی کسی های خودم را دم نزنم بیخودی با غریبان حرف نزنم،صدها چاک شد از فرط بی مهری دوستان این دلم باشد که این بار کسی را دوست صدا نزنم..............................


 


 
 
 
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

به نام یکتای بی همتا


در غریبی دلم هیچ کسی مهمان نشد، در باران اشکم شانه ای تکیه گاه هم نشد، می نویسم هر چند که تو نیز ندانی غم و درد مرا ، می نویسم هر چند بیگانه اید با من شما،غصه هایم را که داند آنکه با من لحظه ای آرام شود،کودکی ساکت محو چشمانم شود،غصه هایم را که دادند؟!

آن کسی که مهمان شود ، در درون قلب من مآ واء گزیند و پنهان شود،من به تنهایی به یک لبخند گرم به یک دستان پر مهر عشق را می دهم ،خانه ای دل ویران کند من نیز دل را  می دهم ،اما..؟؟

اما افسوس که چهره ها سرد و پریشان گشته است ،عشق ها ، بی وفا ،یار هاپر ز خطاها گشته است،

روزها می گذرد از پس هم ،اما نمی آیی،پیر گشت دلم ،خانه ام ویران شد، عشقم وسله ی بی مایه شداما نمی آیی ،مونس جانم بیا ، ا ی قرار دلتنگی هایم بیا، در فراغت بی تو من شب تا سحر خوابم نبرد،بی کسی ،بی همدلی ..........؟

دوست دارم آخر این متن و شما دوست عزیز پر کنیدتا  بیشتر با روحیات شما آشنا بشم


سپاسگذارم



 
 
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٩
 

به نام آنکه زیباست و زیبایی را دوست دارد

 

شاید برای خیلی ها جالب باشه ،که دل من برای کی تنگه؟!وجالب تر از اون که بعد از چند وقت دوباره آپ کردم،مدتی که  سخت مشغول درس خوندنم به خاطره همین کمتر وقت پیدا می کنم بیا مطلب جدیدی رو آپ کنم محض اطلاع بعضی هایولنیشخند

راستی نماز روزهاتونم قبول باشه ،من و که حتما این شبا دعا می کنید می دونم مژه(داشتید که اعتماد به نفس و)بگذر یم از هر چه بگذریم سخن من خوش تر است،

دلم واسه کسی تنگ شده که هر روز می بینمش،باهاش حرف می زنم ،و عاشقانه می پرستمش، دلم واسه کسی تنگه که نبودش دیونه ام می کنه و اگه نگاشو از روم برگردونه زندگیم فنا می شه و نابود می شم دلم واسه کسی پرپر می زنه که شاید تا امروزو تا آخر عمرم با چشمام نبینمش،وای که چقدر دوستش دارم،دلم می خواد مثل همیشه پیشش های های گریه کنم و سبک بشم،دلم می خواد به پاش بیفتم بگم عاشقتم عاشقونننننننننننه دوستت دارم و بلند فریاد بزنم

خدا جونم مخلصتم

شما چقدر خدا رو دوست داریدو مخلص اش هستین؟ابروسوال


 
 
دوستت دارم
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
 

تو رو دوست دارم عجیب /تورودوست دارم زیاد

چطورپس دلت می یاد من و تنهام بذاری

تورودوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها

تورودوست دارم مثل حس غروب دوباره ها

تورو دوست دارم عجیب/تورودوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد من و تنهام بذاری

توی آخرین وداع چه صبورم ای خدا

دستت دورازدسته منه .چشمام پر شبنمه

برو با ستاره ها برو با سرنوشت برو با خاطره ها

نمی خوام بیای که بسوزی به پای من

آخه دوست دارم تورو حتی بیشتر از خودم

نمی خوام بگم بی تو حتی یه لحظه زنده ام

تورو دوست دارم /مثل دلتنگی های نبودنت

تورو دوست دارم /مثل غرور وسکوت نگفتنت

برو گریه نکن به خاطرم /برو اشکام ریخت شدو شکسته شد غرور من

تورو دوست دارم/ ای که دورام از تو من همیشه

تورو دوست دارم مثل عشقی که هیچ وقت گفته نمی شه

تورو دوست دارم مثل لحظه وداع که تلخ و سخت

داغش رو دلم می مونه تا به همیشه

 


 
 
قصه هام قصه ی توست
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٦
 

 

من تموم قصه هام قصه ی توست/ اگه غمگین از غصه ی توست/ یه دفعه مثل یه آهوتوی صحراهارمیدی/ بس که چشمای تو قشنگ بود/ گله ی گرگ و ندیدی/دل نبود توی دلم /توروگرگا نبینن/اونا با دندون تیزشون تو کمینت نشینن/


الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو/اگه تواین بیابونا خاری بره به پای تو/یه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شکستی/پر زدی تو آسمونا/رفتی اون دورانشستی/

دل نبود توی دلم/گم نشی توکوچه باغا/غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا/نخوره سنگی به بالت/ پرت نشه فکرو خیالت/

یه دفعه مثل یه گل/رفتی تو دستای خزون/سیل بارون وتگرگ میومد از آسمون/

بردمت تو گلخونه که خیس نشه بال و پرت/

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی/آره ماه ام آره خوبم واست پروانه شدم/که پرام سوخته بشه تاباآتیش دل تو دلم دوخته بشه/که بسوزه بال و پرم که راهت بشه خاطرم/

دارم ماه ام از تو می نویسم توکه غم داره نگاهت/اگه دوست داشته باشی بگو تا بازم بگم/انقده می گم تا خسته شم تا با عشق تو شکسته شم/

عشق من شکستی بال و پرم ودیگه باله پروازی ندارم/آخه خوبم یادت نیست قبل رفتنت من بالها م و به تو دادم؟تا بپری تو آسمون پروازت ومن ببینم/یه گوشه آروم بشینم شادی تو از دور ببینم/

حالا شبا کار دل از تو گفتنه همش قصه ی بی قراری نوشتنه/دوست دارم دوست دارم مهربونم غصه ات و هیچ وقت نبینم/

اگه رفتی من می مونم من می دونم دل تو جای اسیره/اما کاش بدونی دل من داره اینجابی تو می میره/

کاش بشه دوباره دلم پربگیره تا شاید با بالهای خسته اون بالا تورو ببینه دستاتوبازم بگیره /توچشات خیره بشه واست بمیره/تا شاید دستای گرمت بازم تن سردم و تو آغوشش بگیره/



 
 
آدمک
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤
 

دلقکآدمکدلقک

 

میون شهر قصه ها آدمکی دل شکسته بود

تنها توی زندون غم دست به سینه نشسته بود

از غصه هاش کسی خبر نداشت

از هیچ کسی کینه نداشت

آخه آدمک رو هیچ کسی دوست نداشتدلقکناراحت

آدمک روزو شبا غصه می خورد

غصه از دلهای بی غصه می خورد

توی تاریکی مطلق صدای نشنید

واسه دل شکستش یه هم صدا ندید

تا یه روز آمد روز عید بالاخره آدمک رو یک کسی دید

تو چشاش چیزی رو دید با دلش صدای دلش و شنید

اون هم مثل آدمک دل شکسته بود

از همه ی کارای دنیا خسته بود

همه ی در ها به روش بسته بود

تو دلش مرغ عشقی نشته بود

با نگاهش بارونیش خیس کرد صورت آدمک و

با نفسهاش امید می داد وجود خسته اش و

تا یه روزی از روزا خبر رسید/رفته دیگه

آدمک با گریه گفت:

اون دیگه رفت نیست پیش من دوباره تنها شدم تو شهر غم

///////////////////////////////////////////////////////////////

در سکوت مبهم نام تو را می خوانم

در خیال بودنم با تو بودن را می خواهم

وصف حالم ونمی تونمبهت بگم من بی تو یه

لحظه نمی تونم زنده باشم/بی تو حتی توی  ثانیه ها گم می شم

توی قاب لحظه ها خیر به در به انتظارت می شینم

شاید بیای از سفر/ وقتی رفتی نازنینم تو دلم عشقت هنوز بود

تو نگاه سرد تو خاطرات من اما گم بود آه.؟! کاش می شدیه بار 

دیگه صدام کنی و اسه ی غمهات شونه های من و پیدا کنی

دلم می خواد نازنینم ببینمت /حتی یه بار شده توی آغوشه خودم

بگیرمت تا بدونی عاشقم /آره عاشق توام عاشق با تو بودنم با

 تونفس کشیدنم /دستای من خالی بودن از مال دنیا تو دلم غم

زیاده    به خدا  سیل اشکام شده قده یه دریا/کاشکی دستای قلبم و تو می دیدی که داره 

قلب تو رو تکون می ده /با نفسای گرمش داره عشق و به تو

نشون می ده/

قلب تو  قلب من و رها کرد /قلب تو من با یه دنیا غم آشنا کرد

تو برو عزیز من خدا پناهتت /بدون یکی هنوز م هست چشم به

راهتنگران

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام دوستای خوبم/ماه مبارک رمضان رو به تک تک شما عزیزان و خانوادهای محترمتون تبریک می گم و از همگی شما التماس دعا دارم

عزیزای مهربونم همین جا جواب سواله بعضی از دوستای گلم و بدم  در مورد آپ هام نازنینا من هر 15 روز آپ می کنم و منتظر حضور خوب شما می مونم

تا به کلبه ی کوچولوی من سر بزنید و من و با نظرات قشنگتون کمک کنید

من از همه ی دوستانی که تا ایجا و این لحظه من و تنها نذاشتن و کمکم کردن نهایت تشکر رو دارم امیدوارم بتونم براتون دوست خوبی باشم

از شما می خوام مثل همیشه کمکم کنید و با نظراتون من و راهنمایی

اگه تو این مدت 15 روز خواستین می تونین بیاین خیلی خوشحال می شم اما آپم 15 روز به 15 روزه

باتشکر از همه ی شما عزیزان این بار هم متن نوشتم هم ترانهنیشخندچشمک


 
 
زندگی
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
 

زندگی طناب دار/یه کلاف سر در گم و مبهم /زندگی پوچ و ماتم/خالی از من وتقدیر این تن

زندگی بهانه ی زنده بودنه/زندگی همش ترانه خوندنه/ترانه های سوز دار از دلهای آدمای بی قرار/

بی قرار برای مردن/توی یه خلوت نشستن و خوندن/تگیه گاهی رو نداشتن/با حسرت یه عمری بودن/پشت چراغ قرمز زندگی یک دفعه روندن/توی لحظه های آخر زندگیت/حرفی واسه گفتنت نداشتن/زندگی یعنی دوری از تو دل کندن و صبوری/زندگی یعنی حصاره غم/

پشت دیوار همش گریه و ماتم/زندگی یعنی نبودن/هستی اما تو سینه خوندن/برای تو شعرایی گفتن/

اماآخرقصه رو نخوندن/زندگی یعنی سیاهی/یعنی یه عمری بی پناهی/زندگی قمار هر روز/ژر از لحظه های جان سوز/آخر قمارو باختن/ته راه و با گریه ساختن/

زندگی یعنی تباهی/مرگ یعنی رهایی

................................................................................

ممنون از دوستای خوبم که همیشه باهام همراه بودن/امیدوارم بهتر بنویسم /البته با نظرات قشنگتون که من و تو این مسیر خیلی کمک می کنه/ببخشید اگه دیر آپ کردمچشمک


 
 
من وتو
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥
 

شعری اگه می خونم     حرفی اگه می دونم     دلم راضی نمی شه     رازی به این بازی شه

چشمای گریون             لبهای خندون               یک گل خنده                     باز شده مهمون

می گم و می رم         از این دیار                  بوسه ی عشق و                 واسه خودت نگهدار

رفتم و رفتی               حالاپریشون               شدی پشیمون                   واسه ی خوندن نداری همخون

صدای بارون               گریه ی ناودون            بادی گریزون                        درختا لرزون

حرفای من وتو           اون روز آخر                  بالای دیوار                        نشست کبوتر

یادش بخیر               که خندون بودیم           واسه همدیگه                     همزبون بودیم

حالا شدیم ما         دو نقطه جدا                 دور دور شدیم                      تنهای تنها

دیدی سرنوشت     چی برام نوشت            داستان من و                     بد جوری نوشت

حالا تو کوچه         تنها شدم                       تو شب مهتاب                 باز بی تاب شدم

دستای سردم     دل شکستم                    پاهای خستم                چشمای بستم

تکیه به دیوار          رو به آسمون                  بغض های پنهون          شدم پریشون

تو بیا بازم         یه گل خنده                           مهمون ما کن             دل من و تا ابد  تو دلت جا کن          

    


 
 
دلتنگی
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٧
 

با نام او وبا ياد او

سلامی دوباره به تمام دوستان عزيز و خوب خودم.آرزوی سال خوب و پر برکت رو برای خودتون وخانواده های محترمتون از خداوند متعال خواستارم. وآرزوی خوشبختی برای همتون دارم.بچه ها خيلی خيلی دلم گرفته در شرايط بحرانی بدی قرار گرفتم بنا به دلايلی مدت يکسال و اندی با پدرم قهرام.خيلی در مورد آيندام زندکيم کوتهی کرده . وهيچ وقت هم پشيمون نمی شه.اين از يه طرف از طرف ديگه مشکلات مالی کمرام رو شکسته.ولی تا سر حد مرگ مبارزه می کنم.زندگی خيلی سخته به خدا از خدا که پنهون نيست از شما چه پنهون نياشه تو ی زندگی از همه چيز و همه کس گذشتم تا خانوادام از من راضی باشن.از خواسته خوام (عاطفی )گذشتم تا به تونم به اون چيزی که می خوام برسم يکی از اون ها ساز مورد علاقم گيتار بود که از بچگی عاشقش بودم وسعی کردم با پول های تو جيبی که بابام می داد جمع کنم و ساز مورد علاقم رو بخرم سه سال از هم چيز گذشتم تا وقتی دیپلم رو گرفتم خريسدام ش اما با مخالفت شديد بابام روبرو شدم يک هفته تمام اشک غم و غصه خوردم تا بالاخره رفتم کليسا درست که شيعه هستم ولی ارادت خاصی بهحصرت مسيح دارم و واقعا حاجتم گرفتم وبابام با اسرار برادرم موافقت کرد .وبا عشق حيلی زياد ياد گرفتم ولی توی اين مدت پدرم انقدر عذابم داد تا پشيمون بشم اما با هم پشتکار و عشق ام من رو پا بر جا تر کرد و روز به روز مشتاق تر .اما تا اينکه شهريه رو قطع کردو تا اوئجای که می شد رفتم .ولی ديگه نمی شه  و همه خيال می کنن من نمی خوام ولی به خدا خيلی خيلی سعی کردم نشده الان داغون ام .

اين از يه طرف از طرفی بحرانهای روحی خواهرم .مامانم طاقت ديدن اشکاشون و ندارم.از طرفی هزارتا نامردی ببينی هيچی نگی . هزار با تو عشق شکست بوخورم.

تورو خدا برام دعا کنيد نجات پيدا کنم.از درس.غم.موسيقی .مهربونی .


 
 
بهارآمد عيدتون پيش آ پيش مبارک
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٤
 

بهار آمدو آفتاب دميده از روی شکوفه ها صد بوسه چيده . پير زمستون باز هم سفر کرد.قناری آمدو چهه چهه سر کرد.امسال زمستون چه سردو غم بود سرما و سوز غربت نسيب من بود بهار هم از من بيزاره خونه ام يه ديواره از ابر ديدهی من بارون می باره .جزء س حرف سفره هفت سين معنا نداره .آدم بی ستاره سامون نداره.

ممنون که متن من رو می خونيد اميدوارم من و ببخشيد اگر تخيری در آپ جديدم داشتم . به خدا گرفتار بودم .انشاء... که می بخشييد.

بازهم براتون آرزوی موفقيت دارم به اميد اون روزی که همه ی ما سامان و ماواء مناسبی بيدا کنيم.

ودر سال جديد باز هم دوستان خوبی برای هم باشيم

دوستون دارم مارو فراموش نکينيد

مرضيه


 
 
عشق
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٩
 

عشق يعنی هوای بارانی تب وتاب آسمان سپيد در شبی برفی زمستانی

عشق يعنی گياه ورويش وآفتاب وطلوع ودلی تنها بی سر وسامان همچون

بادهای سرد پاييزی

عشق يعنی گفتگوی بادو شاخه های درخت

در سکوت مبهم مهتاب دردل آسمان صاف

کاش بر تمام واژه های دلم نم نم باران شعر می باريد تا تمام مفهوم عشق

را آنگاه من به شعرو بهار می گفتم

چقدر سخته عاشق بودن چه آسونه دل بستن چهسرد تبسم گرمی که اول آشنای زده می شه

چرا ايقدر نامرد شده چرا وقتی کسی رو که فکر می کردم بامنه ياره رفيق نا رفيق شد

چرا زمونه با هما نساخت چرا جدايی آغاز شد دلم خيلی خيلی درد داره خيلی گريه داره خستام و تنها

 

حق آثار اين شعر محفوظ است

شعر از مرضيه

 


 
 
دل من دل قلم
نویسنده : مرضیه جون - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢
 

قلم در دست من دلسردو لرزان

قلم جوهر نما از دست لرزان

قلم در دست من بی ق ل م است

دل سرد قلم گويا خراب است

قلم سرد نيست احساس سرد من است

چند روزيست که سرد سرد می شود خط قلم

قلم ودست وفکر هر سه باهم

دارد وعدهای شيوا در کنار هم

قلم و فکر با هم هر دو يک هستند.

ولی دست من هميشه حرف جدايی می زنه با يک قلم

قلم گاهی سرد و غمناک

قلم گاهی شادو مسرور

چگويم از قلم که هر چه گويم

جوهر عمر قلم پايان پذيرد

ره علم و صفا پايان نگيرد

ره عشق و وفا سامان پذيرد

معلم روز اول آموخت قلم چيست

ولی در دل ندانست که برا ی من قلم کيست

قلم يار شب ومونس تنهايی من

او رفيق هميشه همراه من است

حقوق اين شعر محفوظ است

اشعار مرضيه


 
 
 



mouse code|mouse code

كد ماوس code bye pichak.net -->

mouse code|mouse code

كد ماوس code bye pichak.net -->

mouse code|mouse code

كد ماوس